مرتضى مطهرى
196
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مثل ما فريضهء حج را انجام مىدهند ! ربيع بن خُثيم - همين خواجه ربيع كه مقبرهء او در مشهد است و مردم به زيارت او مىروند - از زهّاد و عبّاد و از شيعيان اميرالمؤمنين است اما يك شيعهء كمبصيرتى ، خيلى عابد بود اما كم بصيرت . با يك عدهاى مىآمدند خدمت اميرالمؤمنين : « يا اميرَالْمُؤْمِنينَ ! انّا شَكَكْنا فى هذَا الْقِتالِ » حقيقت اين است كه ما شك داريم با اينها بجنگيم . از طرفى هم نمىخواهيم از تو جدا بشويم ، به ما يك مأموريت ديگرى غير از جنگيدن با اينها بده . اين بود كه اميرالمؤمنين به او مأموريت يك سرحد را داد . گفت بسيار خوب ، آنجا با كافران مىجنگيم خيالمان راحت است ، ولى اينجا با مسلمين بايد بجنگيم ، شك داريم و در دل ما وسوسه است . مردى مثل ربيع بن خثيم چنين مىگويد . افراد ديگرى حتى مثل هاشم بن عتبة بن مرقال در ركاب على بودند ولى دستشان مىلرزيد . البته در اين ميان مردمى هم بودند با بصيرت كامل . در رأس آنها جناب عمار بن ياسر بود . عمار مىجنگيد و مىگفت ديروز بر تنزيل قرآن جنگيديم امروز بر تأويل قرآن مىجنگيم . وقتى كه پرچم معاويه با شعارهاى ظاهرى قرآن نمايان شد ، عمار گفت شهادت مىدهم كه ميان اين پرچمها و پرچمهايى كه در بدر و احد با آنها جنگيديم هيچ تفاوتى نيست . اين مرد وزنهاى بود در سپاه اميرالمؤمنين . وقتى كه عمار شهيد شد عدهاى بيشتر ايمان پيدا كردند چون عمار كسى بود كه همه روايتى را دربارهء او مىدانستند و اين روايت ميان همهء اصحاب پيغمبر و تابعين و مردم كوفه و شام متواتر بود . در روزى كه مسجد مدينه را مىساختند و پيغمبر اكرم تازه به مدينه آمده بودند و عمار تازه از مكه آمده بود ، عمار به سبب آن شوق و شور و ايمانى كه داشت در سنگكشى براى بالا بردن ديوار مسجد دو برابر ديگران سنگ برمىداشت . عرق كرده و خسته بود و در عين حال شعار مىداد و شعر مىخواند و مىآمد . پيغمبر اكرم نگاهى به او كردند و تبسمى نمودند ، بعد فرمودند : وَيْحَكَ يا عَمّارُ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ خوشا به حال تو اى عمار كه گروه سركش تو را مىكشند ، اشاره به آيهء قرآن : وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلوا فَاصْلِحوا بَيْنَهُما فَانْ بَغَتْ احْديهُما عَلَى الْاخْرى فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتّى تَفىءَ الى امْرِ اللَّه « 1 » . معنايش اين بود كه پيغمبر از آينده خبر داد كه
--> ( 1 ) . حجرات / 9 .